به زودی در روز دوشنبه دوم آبان ماه سال جاری فرصت دیگری برای دیدار مجدد شما در شانزدهمین همایش فصلی MITM خواهیم داشت. در کنار موضوع تخصصی همایش پاییز ۹۰ که با محوریت مرکز داده ها و ماهواره VSAT برگزار می گردد، نشستی با استاد بیژن خرم خواهیم داشت. این بخش که بنا به درخواست های مکرر دوستان جدید و قدیم دوره ها برگزار می شود علاوه بر سخنرانی استاد، ویژگی دیگری نیز دارد که آن نکوداشت استاد توسط خود دانشجویان و دانش آموختگان دوره های مختلف است که به صورتی خودجوش این بخش را پیشنهاد نموده اند و اجرا خواهند کرد. با عنایت به اینکه این بخش توسط نمایندگان دوره های مختلف قدیم و جدید برگزار می گردد، حضور شما در این همایش ویژه درکنار دوستان هم دوره ای، بیش از همیشه مورد استقبال خواهد بود. با توجه به اینکه زمان بندی برنامه مورد توجه دقیق قرار خواهد داشت، برنامه ریزی مناسب شما برای همراهی هرچه بهتر در این همایش موجب کمال امتنان خواهد بود. منتظر دیدار تک تک شما عزیزان هستیم. جزئيات برنامه را در سايت دوره ملاحظه نماييد
به امیددیدار
کامران اعتماد مقدم
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم
یه روز یه رشتیه..
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد
یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد
یه روز یه قزوینی یه...
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد
یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم
این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند
پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه
اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینیاست.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’
نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
ادامه مطلب
زمان: دوشنبه 2/8/1390 ساعت 13
مکان: سازمان مديريت صنعتی طبقه همکف
موضوعات محوری همايش:Data center,sattelite2
برنامه ويژه همايش: تجليل از استاد خرم
عيد سعيد فطر مبارک
روزه يکسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و مي بايد خواست
حافظ

