با توجه به فاصله زیادی که از دیدار آخرمان گذشته و نظر به پیشنهاد بسیار خوب خانم امیر سلیمانی ُ روز پنجشنبه ۸/۵/۱۳۸۸ ساعت ۶:۳۰ میدان درکه برای دیدار مجدد جمع می شویم.
برنامه : پياده روی و صرف صبحانه
خواهشمند است دوستانی که پیغام را دریافت کرده اند به سایرین خبر بدهند.
منتظر دیدار همگی دوستان هستیم.
با تشکر
روزي يكي از كاركنان پست ايالات متحده كارمند ضمن رسيدگي به نامه هايي كه آدرس نامعلوم داشتند متوجه نامه اي شد كه روي پاكت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامه اي به خدا !
عنوان نامه او را وسوسه كرد تا از محتويات آن مطلع شود بنابراين بدون معطلي نامه را باز كرده مشغول خواندن آن شد :
خداي عزيزم بيوه زني 83 ساله هستم كه زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي مي گذرد . ديروز يك نفر كيف مرا كه صد دلار در آن بود دزديد . اين تمام پولي بود كه تا پايان ماه بايد خرج مي كردم . يكشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت كرده ام . اما بدون آن پول چيزي
نمي توانم بخرم . هيچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم . تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من كمك كن ...
كارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفته بود فورا نامه را به ساير همكارانش نشان داد . كاركنان پست با سرعت جيب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاري روي ميز سبز رنگي كه وسط اتاق بود گذاشتند . پولها را كه شمردند 96 دلار جمع شده بود. خيلي سريع پولها را براي پيرزن فرستادند ...
همه كارمندان اداره پست از اينكه توانسته بودند كار خوبي انجام دهند خوشحال بودند . عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت ، تا اين كه نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد كه روي آن نوشته شده بود : نامه اي به خدا !
همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند . مضمون نامه چنين بود :
خداي عزيزم ، چگونه مي توانم از كاري كه برايم انجام دادي تشكر كنم . با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا كرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم . من به آنها گفتم كه چه هديه خوبي برايم فرستادي ... البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان اداره پست آن را برداشته اند ... !!!
بسیاری از آنان, زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
«نگاه کنید, این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد , پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر , یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
ادامه مطلب
هر وقت صحبت از مسواك پيشرفته مي شود ذهن به سمت مسواك برقي و باطري و ويبراتور قوي و پيچش هاي مركب
برس مسواك مي رود. اما معلوم نيست چرا تا به حال كسي فكري جالبي مانند آنچه
در Amron Experimental ارائه شده است نكرده بود تا معضل شست و شوي دهان هنگام مسواك زدن حل شود باورتان ميشود به همين راحتي از شر ليوانهاي شيشه اي داخل سرويس بهداشتي و يا كاسه كردن دست براي شست وشوي دهان رها شويد ؟
۱. يانگوم: امير خان ممنونم ، به رسم ياد بود يك كيك برنج با سركه ۷ ساله براي شما خواهم پخت
۲. افسر مينجانگو : يانگوم جان خوشحالم كه خوشحالي !!
۳. گيون مييونگ بانوي اول دربار : آقاي مهدوي كيا از همراهي شما با مردم كره جنوبي تشكر مي كنم
۴. بانو چوئي :امير خان ، زندگي چيزي نيست مكر مردن با آرزوها
.....
قبل از ازدواج
پسر :بله،بالاخره وقتش شد . منتظر بودن خيلي سخته
دختر : مي خواي من برم ؟
پسر : نه. حتي فكرش روهم نكن
دختر : دوستم داري ؟
پسر : البته !
دختر : تا حالا به من خيانت كردي ؟
پسر : نه ! چرا حتي يك همچين حرفي را مي زني ؟
دختر : منو مي بوسي ؟
پسر: بله
دختر: منو كتك مي زني ؟
پسر:امكان نداره ! به قيافه من مياد همچين آدمي باشم
دختر: مي تونم بهت اعتماد كنم؟
پسر: بله
حالا بعد از ازدواج
مي توانيد همين گفتگو را از پايين به بالا بخوانيد
عروس رفته ماشینشو گاز سوز کن
عاقد: عروس خانوم برای بار دوم می پرسم آیا وکیلم
عروس رفته .......
مطالعات نشان ميدهد نوزادان از شش ماهگي شروع به دروغگويي ميكنند. اين در حاليست كه پيشتر تصور ميشد، سن دروغگويي و فريبكاري در كودكان چهار سالگي است. به گفته پژوهشگران، نوزاد شش ماهه غالبا با خندهها و گريههاي ساختگي رفتارهاي كاذبانه خود را بروز ميدهد. همچنين كودك از سن دو سالگي به بعد ميتواند افزون بر گفتن دروغ، ديگران را تنبيه بدني كند. به نوشته روزنامه تلگراف، روانشناسان دانشگاه پورتس موث انگليس پس از بررسي وضعيت رابطه 50 كودك با والدين خود به چنين نتايجي دست یافتند.
البته اين سن مخصوص نوزادان خارجكيه چون بعضي هامون كه خيلي با استعداد هستيم دروغگويي را از دوران جنيني ....

ادامه مطلب
پيرمرد : معلومه كه نه !
جوون : ولي چرا ؟ ! مثلا" اگه ساعت رو به من بگي چي از دست ميدي ؟ !
پيرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم !
جوون : ميشه بگي چطور همچين چيزي ممكنه ؟ !
ادامه مطلب
روزی جمعی از تنبلان را در گرمابه ای گرد هم آوردند تا ازبین آنها تنبل ترین تنبل ها را انتخاب نمایند . سپس بخار آب را بروی ایشان باز کردند . عده ای که خود را به تنبلی زده بودند برخواسته و فرار کردند . تعدادی که کمی تنبل بودند کشان کشان خود را بیرون کشیدند دو نفر نیز داد میزدند که آی سوختم و یک نفر هم بود که به آن دونفر میگفت من را هم بگویید .
با سلام، اولین نشست دوستان دوره سوم در سال جدید بشرح زیر برگزار خواهد شد :
زمان :پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۶ ساعت ۳۰/۱۹
مکان : خیابان ولیعصر ، روبروی درب اصلی پارک ملت ، ضلع جنوبی برج ملت ، رستوران غروب
منتظر شما هستیم![]()
در دلش خنده کنان دریا گفت : ابر باران ده تو خود از مایی!
كشاورز گفت برو در آن قطعه زمين بايست.من سه گاو نر را ازاد مي كنم اگر توانستي دم يكي از اين گاو نرها را بگيري من دخترم را بتو خواهم داد.
مرد قبول كرد.در طويله اولي كه بزرگترين بود باز شد . باور كردني نبود بزرگترين و خشمگين ترين گاوي كه در تمام عمرش ديده بود. گاو با سم به زمين مي كوبيد و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را كنار كشيد تا گاو از مرتع گذشت.دومين در طويله كه كوچكتر بود باز شد.گاوي كوچكتر از قبلي كه با سرعت حركت كرد .جوان پيش خودش گفت : منطق مي گويد اين را ولش كنم چون گاو بعدي كوچكتر است و اين ارزش جنگيدن ندارد.
سومين در طويله هم باز شد و همانطور كه فكر ميكرد ضعيفترين و كوچكترين گاوي بود كه در تمام عمرش ديده بود.
پس لبخندي زد در موقع مناسب روي گاو پريد و دستش را دراز كرد تا دم گاو را بگيرد... اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگي پر از ارزشهاي دست يافتني است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهيم ممكن است كه ديگر هيچوقت نصيبمان نشود.براي همين سعي كن كه هميشه اولين شانس را دريابي.
خوب پس در ادامه مطلب خانم ذوالفقاری مطلبی نیز از این دست بخوانید
A father passing by his son's bedroom, was astonished to see the bed was
nicely made, and everything was picked up. Then, he saw an envelope, propped
up prominently on the pillow. It was addressed, "Dad." With the worst
premonition, he opened the envelope and read the letter, with trembling
hands.
ادامه مطلب
اطلاعات بيشتر
چند روزی بود به دليل یک سری مشکلات کاری حسابی کلافه شده بودم یکی از همکاران که کم وبيش از احوالاتم آگاه بود نوشته سه صفحه ای را برایم آورد . فکر کردم خواندن آن برای شما هم خالی از لطف نباشد:
داستان از این قرار است که ماهی گیرهای ژاپنی با توجه به مصرف روز افزون ماهی تازه در کشورشان ازیک سو وکمبود ماهی تازه در سواحل نزدیک، برای بدست آوردن ماهی تازه ناچارمی شدند به سواحل دوردست بروند و برای اینکه ماهیهای صيد شده را سالم به بازار برسانند ناگزیر از یخچالهایی در درون قايقهایشان استفاده کردند. اما خریداران ژاپنی روی خوشی به ماهی های يخ زده نشان ندادند،ماهی گیرها راه حل دیگری را امتحان کردند.قراردادن مخزنهای بزرگ آب در قایقها و حمل ماهیهای زنده،اما از آنجایی که ماهیها در این مخزنها هم جای کافی برای جست و خيز نداشتند بعد از مدتی تقلا متوجه می شدند گرفتار شده اند و همین موضوع باعث خسته و بی رمق و افسرده شدن ماهیها می شد.
امان ازدست این ژاپنيهای تيز هوش که بازهم مزه ماهیهای خسته و بی رمق را از ماهیهای سرحال تشخيص می دادند.
صیادان و شرکتهای ماهی گیری یا باید تسلیم این مشکلات می شدند و بخشی از بازار مصرف را ازدست می دادند و یا اینکه مشکل را اساسی حل می کردند . یک لحظه خود را جای ماهی گیرهای ژاپني بگذارید واقعا چه تصمیمی می گرفتید؟
این چند نکته را داخل پرانتز داشته باشید :
۱. رون هوبارد در سال ۱۹۵۰ گفته : بشر تنها در مواجهه با محیط چالش برانگیز به صورت غریبی (و شاید عجیبی)پيشرفت می کند.
۲. شما هر چه قدر با هوش تر ، مصرتر و با کفايت تر باشيد از یک مسئله بيشتر لذت می برید.
۳.اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر پيوسته در چالشها پيروز شويد خوشبخت و خوشحال خواهيد بود.
ژاپنی ها چطور مشکل را حل کردند :
برای زنده نگه داشتن ماهی شرکتهای ژاپنی هنوز هم از مخزنهای نگهداری ماهی استفاده می کنند اما حالا آنها يک کوسه کوچک به داخل هر مخزن مي اندازند .کوسه چند ماهی می خورد اما بيشتر ماهیها با وضعيتی بسيار سرزنده به مقصد مي رسند.چون تلاش کرده اند.
نکته ها :
به جای دوری جستن از مشکلات به میان آنها شيرجه بزنيد.
اگر مشکلات شما بيش از حد بزرگ هستند تسليم نشويد ، ضعف شما را خسته می کند .به جای آن مشکل را تشخيص دهيد.
اگر به اهدافتان دست يافتيد اهداف بزرگتری برای خود تعيين کنيد.
زمانی که نيازهای خود و خانواده تان را بر طرف کرديد برای حل مشکلات گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنيد.
پس از بدست آوردن موفقيت آرام نگيريد شما مهارتهایی دارید که
می توانید با آنها در دنیا تغییراتی ایجاد کنيد.
A good friend is like a computer
He Enter ur life
Save U in his heart
Format UR problems
and
never Delete U from his memory
اما اگر
۲.شما يک ايده داشته باشيد و دوست شما هم يک ايده ، وقتی هر کدام ايده خود را به ديگری بگويد در پايان هر کدام از شما دو ايده داريد .
و شايد
بتوانيد با استفاده از آنها ميليونها سکه طلا بدست آوريد.
چنین روایت کنند که روزی جناب انشتین به یک مهمانی دعوت شد.در آن مهمانی انشتین متوجه حضور یک زن در نزدیکی خودش شد که به طرز غیر معمولی به اونگاه می کرد و سعی می کرد که هر چه بیشتر خودش را به انشتین نزدیک تر کند.در یک فرصت مناسب آن زن را به کناری کشید و به او گفت:
ـ ببخشید خانم میشه بپرسم شما از جان من چه می خواهید؟
ـ هیچی ،فقط می خواستم از شما خواهش کنم که اگه ممکنه با من ازدواج کنید.
انشتین نگاهی به زن انداخت و گفت چه چیزی باعث شده که زن زیبایی مثل شما علاقمند به ازدواج با من بشود؟ زن در پاسخ گفت:
ـ آخه می دونید من داشتم فکر می کردم که در این صورت، اگر فرزند ما زیبایی را از من و عقل را از شما به ارث ببرد ،چه نابغه ایی خواهد شد؟
انشتین بلادرنگ در جواب گفت:
ـ ولی خانم تصورش را بکنید اگر آن بچه عقل را از شما و زیبایی را از من به ارث ببرد، می دانید چه فاجعه ایی در عالم بشریت رخ خواهد داد.؟!!!
An Iranian walks into a bank in New York City and asks for the loan officer. He says he's going to Europe on business for two weeks and needs to borrow $5,000.
ادامه مطلب



