گفتم...نه گفته بودم...خیلی وقت پیش..
گفتم من خیلی می خونم
گفتم میگن جواب همه سوال ها تو کتابه
گفتم می گن همه چیز تو کتابه
گفتم من خیلی می خونم
بیشتر از همه ی هم سن و سالام
گفت خوندن تنها کافی نیست...
گفت باید یه جایی بروز داشته باشه...
نگفت کجا...شاید حق داشت...گفته بود من فقط ماهی گیری رو یاد میدم!!
گفته بود اگه برات ماهی بگیرم ،همیشه وابسته ای...
راست گفته بود...
یادم داد ماهی بگیرم...
بزرگ ها رو...
نهنگ...
اما نگفت با ماهی ها چه کنم؟
همه ماهی ها مرده اند...
من تنها ماهی گیر بودم...
تنهای تنها...
شاید دیگران هم بودن...
اما نه در تیر رس من...
من از افق دور شدم...
خیلی دور
راه رو گم کردم
خودم رو گم کردم
زندگی
کتاب کتاب کتاب رو گم کردم
معنا رو گم کردم
حالا خیلی ماهی میگیرم!!
اما همه مرده ان!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۰۸/۰۱ ساعت 15:4 توسط نغمه مصطفوی
|